
پشت شيشه برف می باردپشت شيشه برف می بارددر سكوت سينه ام دستیدانه اندوه می كاردمو سپيد آخر شدی ای برفتا سرانجامم چنين ديدیدر دلم باريد ... ای افسوسبر سر گورم نباريدیچون نهالی سست می لرزدروحم از سرمای تنهائیمی خزد در ظلمت قلبموحشت دنيای تنهائیديگرم گرمی نمی بخشیعشق، ای خورشيد يخ بستهسينه ام صحرای نومیديستخسته ام، از عشق هم خستهغنچه شوق تو هم خشكيدشعر، ای شيطان افسونكارعاقبت زين خواب دردآلودجان من بيدار شد، بيداربعد از او بر هر چه رو كردمديدم افسون سرابی بودآنچه می گشتم به دنبالشوای بر من، نقش خوابی بودای خدا ... بر روی من بگشایلحظه ای درهای دوزخ رات...
ادامه مطلب
تو دل یه دشت عور........یه مترسک سوت و کوربروی پای چوبی............تو فکر روزای دورروزی که کار و کشت بود.....دنیا واسش بهشت بودقلب چوبیش همیشه...شاد از این سرنوشت بوداما حالا چشم اون......زمین خشکو میپادپیرهن پاره اون...می رقصه با ساز بادکلاه حصیریشو...پاره کرد کلاغ زشتچه جوری باور کنه..... جهنم شد اون بهشتدستای بازش فقط...به امید یاری اننمیدونه که چرا...گنجیشکا فرارین پیوند...
ادامه مطلب