
پشت شيشه برف می باردپشت شيشه برف می بارددر سكوت سينه ام دستیدانه اندوه می كاردمو سپيد آخر شدی ای برفتا سرانجامم چنين ديدیدر دلم باريد ... ای افسوسبر سر گورم نباريدیچون نهالی سست می لرزدروحم از سرمای تنهائیمی خزد در ظلمت قلبموحشت دنيای تنهائیديگرم گرمی نمی بخشیعشق، ای خورشيد يخ بستهسينه ام صحرای نومیديستخسته ام، از عشق هم خستهغنچه شوق تو هم خشكيدشعر، ای شيطان افسونكارعاقبت زين خواب دردآلودجان من بيدار شد، بيداربعد از او بر هر چه رو كردمديدم افسون سرابی بودآنچه می گشتم به دنبالشوای بر من، نقش خوابی بودای خدا ... بر روی من بگشایلحظه ای درهای دوزخ رات...
ادامه مطلب