تو دل یه دشت عور........یه مترسک سوت و کور
بروی پای چوبی............تو فکر روزای دور
روزی که کار و کشت بود.....دنیا واسش بهشت بود
قلب چوبیش همیشه...شاد از این سرنوشت بود
اما حالا چشم اون......زمین خشکو میپاد
پیرهن پاره اون...می رقصه با ساز باد
کلاه حصیریشو...پاره کرد کلاغ زشت
چه جوری باور کنه..... جهنم شد اون بهشت
دستای بازش فقط...به امید یاری ان
نمیدونه که چرا...گنجیشکا فرارین
پیوند
برچسب: مترسک,مترسک به انگلیسی,مترسک و کلاغ,مترسک تنها,مترسک کاوه یغمایی,مترسک چت,مترسک موزیک,مترسک جالیز,مترسک های ترسناک,مترسک شعر,
نویسنده: کامیار صفری